پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۴

ای دل من صید دام زلف تو

دام دلها گشته نام زلف تو

بند شد در زلف تو دلها تمام

دام و بند آمد تمام زلف تو

داد تشریف غلامی بنده را

زلف تو ای من غلام زلف تو

لایق رخسار گلرنگ تو نیست

جز نقاب مشکفام زلف تو

رم کنند از دام مرغان وی عجب

جان بی آرام رام زلف تو

زلف تو بالای مه دارد مقام

بس بلند آمد مقام زلف تو

صبح اقبال است طالع هر نفس

بنده جامی را ز شام زلف تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۶آن ترک نیم مست که جان شد خراب او
  2. شمارهٔ ۸۱۷غمزه ات کز سعی چشم است این همه بیداد او
  3. شمارهٔ ۸۱۸یارب از جانم ببر مهر مه رخسار او
  4. شمارهٔ ۸۱۹حبذا پیر مغان کز فیض جام پاک او
  5. شمارهٔ ۸۲۰مرغ جان کردی هوای دانه های خال او
  6. شمارهٔ ۸۲۱آن سرو که شادند جهانی به غم او
  7. شمارهٔ ۸۲۲نامه سربسته آمد غنچه و مضمون او
  8. شمارهٔ ۸۲۳بریز ای هجر خونم چند سوزی جان من بی او
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.