پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۱

تو آن مهی که برد خجلت آفتاب از تو

تو آن گلی که شود غنچه در نقاب از تو

دلم که عشق بر او صد در بلا بگشاد

رخ امید نتابد به هیچ باب از تو

همیشه عادت شاهان بود عمارت ملک

چه حکمت است که شد ملک دل خراب از تو

عنان صبر شد از کف درین هوس که گهی

رسم به دولت پابوس چون رکاب از تو

مکن شتاب به رفتن که می رود جانم

اگر چه عمری و نبود عجب شتاب از تو

به هر سلام مکن رنجه در جواب آن لب

که صد سلام مرا بس یکی جواب از تو

چو قتل جامی مسکین ثواب می دانی

چنان مکن که شود فوت این ثواب از تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۳من برنخواهم داشت دل از مهر یاری همچو تو
  2. شمارهٔ ۸۱۴ای دل من صید دام زلف تو
  3. شمارهٔ ۸۱۵گر به پای سرو بخرامد قد رعنای او
  4. شمارهٔ ۸۱۶آن ترک نیم مست که جان شد خراب او
  5. شمارهٔ ۸۱۷غمزه ات کز سعی چشم است این همه بیداد او
  6. شمارهٔ ۸۱۸یارب از جانم ببر مهر مه رخسار او
  7. شمارهٔ ۸۱۹حبذا پیر مغان کز فیض جام پاک او
  8. شمارهٔ ۸۲۰مرغ جان کردی هوای دانه های خال او
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.