پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۴

شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو

سرکشان را طوق گردن حلقه گیسوی تو

تا تو رفتی آفتاب از زر همی تابد طناب

تا زند این خیمه فیروزه در اردوی تو

مدعی گیرم که چون آیینه رویین تن شود

کی تواند کایستد یک لحظه رو در روی تو

مه که بر شکل کمان زر برآید گاه گاه

میل آن دارد که خود را جا کند پهلوی تو

پر دعا دارم دلی تعویذوار آن دست کو

کز رگ جان بندم این تعویذ بر بازوی تو

قتل عاشق را چه بر ساعد نهی رنج کمان

یک کرشمه بس بود از گوشه ابروی تو

بنده جامی پای تا سر شوق شد بادا قبول

نامه شوقی که آرد باد ناگه سوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۶چون به مسجد بینمت ای قبله من روی تو
  2. شمارهٔ ۸۰۷من کیستم که چشم گشایم به روی تو
  3. شمارهٔ ۸۰۸گر به خطا کنم نگه یک سر مو به روی تو
  4. شمارهٔ ۸۰۹داری به جان من کمین ای من کمین هندوی تو
  5. شمارهٔ ۸۱۰ای دل و دیده هر دو خانه تو
  6. شمارهٔ ۸۱۱تو آن مهی که برد خجلت آفتاب از تو
  7. شمارهٔ ۸۱۲زهی چشم جهان بین روشن از تو
  8. شمارهٔ ۸۱۳من برنخواهم داشت دل از مهر یاری همچو تو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.