پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۷

من کیستم که چشم گشایم به روی تو

این بس که می کنم به زبان گفت و گوی تو

ای آرزوی جان نظری کن به حال من

زان پیشتر که جان دهم از آرزوی تو

خال نیم ز فکر میانت بلی مرا

پیوند دیگر است به هر تار موی تو

هر صبح می کنم چو صبا ره سوی چمن

باشد که یابم از گل نورسته بوی تو

پایم چو سوده شد به رهت بعد ازین چو اشک

غلطم به خون و خاک پی جست و جوی تو

من اهل خوان وصل نیم کاش چون سگان

سنگی خورم به سر ز مقیمان کوی تو

این نقش نو کشیده غزل نیست ای غزال

طومار محنت است ز جامی به سوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۹داری به جان من کمین ای من کمین هندوی تو
  2. شمارهٔ ۸۱۰ای دل و دیده هر دو خانه تو
  3. شمارهٔ ۸۱۱تو آن مهی که برد خجلت آفتاب از تو
  4. شمارهٔ ۸۱۲زهی چشم جهان بین روشن از تو
  5. شمارهٔ ۸۱۳من برنخواهم داشت دل از مهر یاری همچو تو
  6. شمارهٔ ۸۱۴ای دل من صید دام زلف تو
  7. شمارهٔ ۸۱۵گر به پای سرو بخرامد قد رعنای او
  8. شمارهٔ ۸۱۶آن ترک نیم مست که جان شد خراب او
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.