پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۸

گر به خطا کنم نگه یک سر مو به روی تو

باد مرا بدین گنه روی سیه چو موی تو

بود دلم ز غصه خون شوق تو برد ازو سکون

همدم اشک لاله گون روی نهاد سوی تو

گه به من گدا خوشی گاه ز من جدا خوشی

من به خوشی و ناخوشی ساخته ام به خوی تو

رشک برد روان من بر تن ناتوان من

گر شود استخوان من قوت سگان کوی تو

شب چو درآید ای صنم کشته شوم به تیغ غم

باز نسیم صبحدم جان دهدم به بوی تو

باده گسار و غمزه زن راه به محتسب فکن

تا کشد آن سبوشکن بر سر خود سبوی تو

تازه خط تو بر قمر زد رقمی ز مشک تر

جامی ازان نهاد سر بر خط آرزوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۰ای دل و دیده هر دو خانه تو
  2. شمارهٔ ۸۱۱تو آن مهی که برد خجلت آفتاب از تو
  3. شمارهٔ ۸۱۲زهی چشم جهان بین روشن از تو
  4. شمارهٔ ۸۱۳من برنخواهم داشت دل از مهر یاری همچو تو
  5. شمارهٔ ۸۱۴ای دل من صید دام زلف تو
  6. شمارهٔ ۸۱۵گر به پای سرو بخرامد قد رعنای او
  7. شمارهٔ ۸۱۶آن ترک نیم مست که جان شد خراب او
  8. شمارهٔ ۸۱۷غمزه ات کز سعی چشم است این همه بیداد او
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.