پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۵

روی برتابی ز من هرگه که بینم سوی تو

حیف می داری که افتد چشم من بر روی تو

گفتیم خواهی ازین پس ترک خوی بد گرفت

این مگو با من که من نیکو شناسم خوی تو

دل چو طوماری ست در هر پیچ او صد حرف شوق

خواهمش از رشته جان بست بر بازوی تو

زیر پا افتاده دلهای بتان سنگدل

باشد از ریگ بیابان بیشتر در کوی تو

جان چه آرم در مقابل چون تو بگشایی میان

نیست نقد هر دو عالم قیمت یک موی تو

همچو ماه نو کند از شرم تو پهلو تهی

گر فتد خورشید تابان فی المثل پهلوی تو

قد جامی گفته ای خم چون هلال از بهر چیست

گر بگویم راست از میل خم ابروی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۷من کیستم که چشم گشایم به روی تو
  2. شمارهٔ ۸۰۸گر به خطا کنم نگه یک سر مو به روی تو
  3. شمارهٔ ۸۰۹داری به جان من کمین ای من کمین هندوی تو
  4. شمارهٔ ۸۱۰ای دل و دیده هر دو خانه تو
  5. شمارهٔ ۸۱۱تو آن مهی که برد خجلت آفتاب از تو
  6. شمارهٔ ۸۱۲زهی چشم جهان بین روشن از تو
  7. شمارهٔ ۸۱۳من برنخواهم داشت دل از مهر یاری همچو تو
  8. شمارهٔ ۸۱۴ای دل من صید دام زلف تو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.