پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۲

چون نیست بخت آنکه من یک دم شوم همراز تو

با دیگران می کن سخن تا بشنوم آواز تو

چشمت چو خصم جان شود لب را بگو خندان شود

تا ترک جان آسان شود بر عاشق جانباز تو

خواهم ز تو گویم غمی لیکن ندارم محرمی

کو بخت مقبل تا دمی سازد مرا همراز تو

نازی بکن ای غمزه زن گرچه رود جانم ز تن

جان من و صد همچو من بادا فدای ناز تو

تو طایر قدسی و کس بر تو ندارد دسترس

گسترده ما دام هوس کین سو فتد پرواز تو

صد دل شکار خود کند صد رخنه در جان افکند

از غمزه چون ناوک زند چشم شکارانداز تو

چون پرده بگشایی ز رو جامی فتد در گفت و گو

تو گلشن حسنی و او مرغ سخن پرداز تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۴شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو
  2. شمارهٔ ۸۰۵روی برتابی ز من هرگه که بینم سوی تو
  3. شمارهٔ ۸۰۶چون به مسجد بینمت ای قبله من روی تو
  4. شمارهٔ ۸۰۷من کیستم که چشم گشایم به روی تو
  5. شمارهٔ ۸۰۸گر به خطا کنم نگه یک سر مو به روی تو
  6. شمارهٔ ۸۰۹داری به جان من کمین ای من کمین هندوی تو
  7. شمارهٔ ۸۱۰ای دل و دیده هر دو خانه تو
  8. شمارهٔ ۸۱۱تو آن مهی که برد خجلت آفتاب از تو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.