پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۹

ز هر سو بدانند و رویت نکو

حماک الله ای دوست من کل سو

به خون جگر می کنم چهره تر

همین است پیش توام آبرو

رسان تیزتر آبی از تیغ خویش

که شد خشکم از آتش دل گلو

اگر کوزه می شکستم چه شد

به جرمانه گیرم به گردن سبو

بگو عاشقم بر فلان گفته ای

ز من این چه لایق بود خود بگو

منم آن گدا بر در میکده

که سازم پر از شی ء لله کدو

به هر جا مهی چون تو منزل نساخت

دل جامی آنجا نیامد فرو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۱گر سرم خاک گشت بر در تو
  2. شمارهٔ ۸۰۲چون نیست بخت آنکه من یک دم شوم همراز تو
  3. شمارهٔ ۸۰۳زینسان که خو گرفت دلم با وصال تو
  4. شمارهٔ ۸۰۴شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو
  5. شمارهٔ ۸۰۵روی برتابی ز من هرگه که بینم سوی تو
  6. شمارهٔ ۸۰۶چون به مسجد بینمت ای قبله من روی تو
  7. شمارهٔ ۸۰۷من کیستم که چشم گشایم به روی تو
  8. شمارهٔ ۸۰۸گر به خطا کنم نگه یک سر مو به روی تو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.