پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

برفت عقل و دل و دین و ماند جان تنها

چو آن غریب که ماند ز کاروان تنها

چو خوان درد نهادی خیال را بفرست

که منعمان ننشانند میهمان تنها

حدیث موی میانان چو در میان آید

تو در خیال من آیی ازان میان تنها

ز زلف و خال و خطت چون رهم به حیله عقل

گرفت از همه سو دزد پاسبان تنها

به سان خامه دو بودی زبان من ای کاش

که شرح شوق تو نتوان به یک زبان تنها

چو نی چگونه ننالم که شد ز ناوک تو

هزار روزنه ام در هر استخوان تنها

مرو به خلد برین بی خیال او جامی

که لذتی ندهد گشت بوستان تنها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸روحی فداک ای صنم ابطحی لقب
  2. شمارهٔ ۷۹بدا برق بطحاء و الدمع ساکب
  3. شمارهٔ ۸۰به گوش مه رسد آواز یاربم هر شب
  4. شمارهٔ ۸۱به مه من که رساند که من دلشده هر شب
  5. شمارهٔ ۸۲چند ای معلم هر روز تا شب
  6. شمارهٔ ۸۳تا نمودی لب و چه غبغب
  7. شمارهٔ ۸۴آفتاب حسن طالع شد چو افکندی نقاب
  8. شمارهٔ ۸۵هر کجا زد خیمه چون ماه سپهر آن آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.