پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

هر کجا زد خیمه چون ماه سپهر آن آفتاب

بیدلان از رشته جان ساختند آن را طناب

بس که در هر منزلی آید ز چشمم سیل خون

خیمه ها در دیده مردم نماید چون حباب

تا نشانم گرد راهش هر طرف تابد عنان

پیش پیش خیل او پاشم ز ابر دیده آب

او دهد جولان سمند و من در آن غم کز چه رو

دست او گیرد عنان یا پای او بوسد رکاب

بیش ازین گو آفتاب آن عارض نازک مسوز

ورنه آهی برکشم از دل که سوزد آفتاب

ز آفتاب آن رخ چه سان پوشد کسی کز نازکی

تاب می نارد که بر وی سایه اندازد نقاب

جامی از غم مرد چون تاخیر قتلش کرد یار

آه کز بخت وی این تاخیر شد عین شتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷ای تو را قد خوب و ابرو خوب و زلف و چهره خوب
  2. شمارهٔ ۸۸هر صبح کآفتاب رخت سر زند ز جیب
  3. شمارهٔ ۸۹چون نصیب ما نشد وصل حبیب
  4. شمارهٔ ۹۰می زند مشت به رویم که مبین سوی حبیب
  5. شمارهٔ ۹۱دردمندم عاجزم بیمار و تنها و غریب
  6. شمارهٔ ۹۲دلا به طرف چمن جام خوشگوار طلب
  7. شمارهٔ ۹۳ای در هوای مهر تو ذرات کاینات
  8. شمارهٔ ۹۴ای آفتاب روی تو عکس فروغ ذات
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.