پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

دردمندم عاجزم بیمار و تنها و غریب

حال خود مشروح گفتم وقت لطف است ای طبیب

هر شفا در حقه غیب است و آن در دست توست

حقه بگشا و کرامت کن شفایی عن قریب

جوشش دریای فضلت نیک و بد را شامل است

گرچه از بد بدترم حاشا که مانم بی نصیب

عاشق بیمار را وصل حبیب آمد علاج

زآستانت چون روم چون هم طبیبی هم حبیب

با تو دستاویز من تنهایی و غربت بس است

با غریبان لطف و رحمت نیست از خویت غریب

عمر شیرین عیش خوش از دولت وصل تو بود

لا بقائی بعده یحلو و لا عیشی یطیب

بنده جامی را به مسکینان این درگاه بخش

استجب هذاالدعا فی شانه یا مستجیب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳ای در هوای مهر تو ذرات کاینات
  2. شمارهٔ ۹۴ای آفتاب روی تو عکس فروغ ذات
  3. شمارهٔ ۹۵ای صفات تو نهان در تتق وحدت ذات
  4. شمارهٔ ۹۶صلای باده زد پیر خرابات
  5. شمارهٔ ۹۷ای درت کعبه ارباب نجات
  6. شمارهٔ ۹۸بر درت جا کنند اهل نجات
  7. شمارهٔ ۹۹صد خارم از فراق تو در پای دل شکست
  8. شمارهٔ ۱۰۰گر آن بی وفا عهد یاری شکست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.