پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

دلا به طرف چمن جام خوشگوار طلب

حریف سرو قد و یار گل عذار طلب

طفیل صحبت یار است نقل و باده و جام

چو برگ عیش بسازی نخست یار طلب

ز موج حادثه کز اوج آسمان بگذشت

به کشتی می گلگون ره کنار طلب

سخن ز صفوت صوفی و زهد زاهد چند

صفای مشرب رندان درد خوار طلب

فلک به رشته امیدت ار زند گرهی

گشاد ازان گره جعد مشکبار طلب

به هر دیار که روزی گذشت محمل دوست

دل رمیده ما را در آن دیار طلب

ز جام می چو تو را وقت خوش شود جامی

مزید حشمت شاه جم اقتدار طلب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴ای آفتاب روی تو عکس فروغ ذات
  2. شمارهٔ ۹۵ای صفات تو نهان در تتق وحدت ذات
  3. شمارهٔ ۹۶صلای باده زد پیر خرابات
  4. شمارهٔ ۹۷ای درت کعبه ارباب نجات
  5. شمارهٔ ۹۸بر درت جا کنند اهل نجات
  6. شمارهٔ ۹۹صد خارم از فراق تو در پای دل شکست
  7. شمارهٔ ۱۰۰گر آن بی وفا عهد یاری شکست
  8. شمارهٔ ۱۰۱گفتمش ای سخت دل عهد تو سست است از نخست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.