پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

صد خارم از فراق تو در پای دل شکست

وز گلشن وصال تو نامد گلی به دست

پرواز گاه مرغ دلم شاخ سدره بود

از شوق دانه تو درین دامگه نشست

هر کس که هست جرعه کش جام لعل توست

گر شیخ پارساست و گر رند می پرست

ز اوراق فضل و دفتر دانش دلم گرفت

خواهم نهاد رهن می ناب هر چه هست

وارست می پرست به یک جرعه می ز خود

بیچاره خودپرست که هرگز ز خود نرست

ما ز آستان میکده گشتیم سربلند

یا رب ز موج فتنه مبادش اساس پست

جامی به پای خم چو سبو سر بنه که چرخ

خواهد به سنگ حادثه این کاسه را شکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱گفتمش ای سخت دل عهد تو سست است از نخست
  2. شمارهٔ ۱۰۲پیش ازان روزی که گردون خاک آدم می سرشت
  3. شمارهٔ ۱۰۳گر بود در خاک پیشم رویم از کوی تو خشت
  4. شمارهٔ ۱۰۴عشقت که بود کعبه ارباب سلامت
  5. شمارهٔ ۱۰۵بحمدالله که بازم دیده روشن شد به دیدارت
  6. شمارهٔ ۱۰۶چشم بگشادم پس از هجران به ابروی خوشت
  7. شمارهٔ ۱۰۷در کنج غم نشستم خرسند با خیالت
  8. شمارهٔ ۱۰۸پیش ازان دم که دهم جان من بیدل ز غمت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.