پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

پیش ازان روزی که گردون خاک آدم می سرشت

عشق در آب و گلم تخم تمنای تو کشت

پای تا سر جمله لطفی گویی استاد ازل

طینت پاکت نه ز آب و گل ز جان و دل سرشت

روی بنما تا به طاق ابرویت آرند روی

طاعت اندیشان ز مسجد بت پرستان از کنشت

هیچ باور نامدت هر چند چشم خون فشان

بر در و دیوار آن کو شرح شوق ما نوشت

گر نگشتم کشته تو کاش باری بعد مرگ

بهر قبر کشتگانت خاک من سازند خشت

خیز و خونم ریز و فرش لعل گستر زیر پای

چون بساط عمرم آخر چرخ در خواهد نوشت

در بهشت نسیه خلقی بسته دل لیکن به نقد

هر کجا دیدار توست آنست جامی را بهشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴عشقت که بود کعبه ارباب سلامت
  2. شمارهٔ ۱۰۵بحمدالله که بازم دیده روشن شد به دیدارت
  3. شمارهٔ ۱۰۶چشم بگشادم پس از هجران به ابروی خوشت
  4. شمارهٔ ۱۰۷در کنج غم نشستم خرسند با خیالت
  5. شمارهٔ ۱۰۸پیش ازان دم که دهم جان من بیدل ز غمت
  6. شمارهٔ ۱۰۹گذر فتاد به سر وقت کشتگان غمت
  7. شمارهٔ ۱۱۰تا کی ز دیر آمدن و زود رفتنت
  8. شمارهٔ ۱۱۱بوی جان یافتم ز پیرهنت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.