پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

عشقت که بود کعبه ارباب سلامت

ریگ حرمش نیست به جز سنگ ملامت

شهری که نه جای تو در او خانه نگیریم

در بادیه کس را نشود عزم اقامت

ذوقی رسد از نامه تو روز فراقم

کز نامه طاعت نرسد روز قیامت

از آتش دل سر به فلک برده علم بین

بر خاک شهید غمت این ست علامت

ناجسته دهد پیر مغان باده به رندان

با معتقدان می کند اظهار کرامت

گر وقت نمازی گذری سوی مؤذن

قد قامت او پست شود زان قد و قامت

هر نقش که جامی نه به سودای خطت بست

شست آن همه چشم ترش از اشک ندامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶چشم بگشادم پس از هجران به ابروی خوشت
  2. شمارهٔ ۱۰۷در کنج غم نشستم خرسند با خیالت
  3. شمارهٔ ۱۰۸پیش ازان دم که دهم جان من بیدل ز غمت
  4. شمارهٔ ۱۰۹گذر فتاد به سر وقت کشتگان غمت
  5. شمارهٔ ۱۱۰تا کی ز دیر آمدن و زود رفتنت
  6. شمارهٔ ۱۱۱بوی جان یافتم ز پیرهنت
  7. شمارهٔ ۱۱۲پیرانه سر کشیدم سر در ره سگانت
  8. شمارهٔ ۱۱۳تو حور جنتی اما ز چشم فتانت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.