پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

تا کی ز دیر آمدن و زود رفتنت

خون ریزم از دو دیده که خونم به گردنت

جای تو نیست سینه تاریک و تنگ من

تشریف ده که جای کنم چشم روشنت

دارم ز تو به هر سر مویی هزار درد

دردا که نیست یک سر مو رحم بر منت

آهسته ران که می زند آتش به جان من

هر شعله ای که می جهد از نعل توسنت

گو باغبان مخوان به تماشای گل تو را

ناکرده فرش راه ز سوری و سوسنت

می بایدت ز رشته جان جامه بافتن

کز تار و پود پیرهن آزرده شد تنت

دامن کشان به جامی اگر بگذری شود

چون گل ز خون دیده او سرخ دامنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲پیرانه سر کشیدم سر در ره سگانت
  2. شمارهٔ ۱۱۳تو حور جنتی اما ز چشم فتانت
  3. شمارهٔ ۱۱۴ای واضح و الضحی جبینت
  4. شمارهٔ ۱۱۵صد شاخ گل تازه نشاندم به هوایت
  5. شمارهٔ ۱۱۶مرا چو قبله نگردد به عیدگه رویت
  6. شمارهٔ ۱۱۷قربان شدن به تیغ جفای تو عید ماست
  7. شمارهٔ ۱۱۸لاله قدح باده و گل شاهد رعناست
  8. شمارهٔ ۱۱۹عاشق تو شهید تیغ بلاست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.