پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

صد شاخ گل تازه نشاندم به هوایت

بازآ که یکی زان همه ننشست به جایت

بی نکهت پیراهن تو خرقه زدم چاک

ای غنچه خندان بگشا بند قبایت

مرغی ز دلم گر ز پس مرگ بسازند

جایی نپرد جز به در و بام سرایت

سایم به ته کفش تو رخ بهر تسلی

چون دسترسم نیست که بوسم کف پایت

هر چند به هر روی قفا می خورم از تو

هر جا که روی روی نتابم ز قفایت

هر کس به دعا دفع بلا می کند از خویش

یارب چه بلایی تو که جویم به دعایت

زانسان که گل از خار دمد در دل جامی

گل های وفا می دمد از خار جفایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷قربان شدن به تیغ جفای تو عید ماست
  2. شمارهٔ ۱۱۸لاله قدح باده و گل شاهد رعناست
  3. شمارهٔ ۱۱۹عاشق تو شهید تیغ بلاست
  4. شمارهٔ ۱۲۰تو را صباحت ترک و فصاحت عرب است
  5. شمارهٔ ۱۲۱این چه رخسار و چه خط وین چه لب است
  6. شمارهٔ ۱۲۲وادی عشق که جز تشنه در او نایاب است
  7. شمارهٔ ۱۲۳ساقی بیا و باده ده اکنون که فرصت است
  8. شمارهٔ ۱۲۴خطت گرد لب آن مشکین نبات است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.