پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

مرا چو قبله نگردد به عیدگه رویت

ز عیدگه کنم آهنگ کعبه کویت

تو عید خلقی و قربانت آنکه مردم را

کشد به غمزه خون ریز چشم جادویت

اگر چه نیست درین عید رسم مه دیدن

نمی رود ز ضمیرم خیال ابرویت

گذشتم از هوس کعبه و طواف حرم

همین بس است مرا حج که بگذرم سویت

ز تاب هجر تو می سوختم بحمدالله

که سایه بر سرم انداخت سرو دلجویت

به ضبط مملکت دلبری گشادی دست

دعای خسته دلان باد حرز بازویت

برون خرام و مترس از گزند کز هر سو

هزار بنده چو جامی بود دعاگویت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸لاله قدح باده و گل شاهد رعناست
  2. شمارهٔ ۱۱۹عاشق تو شهید تیغ بلاست
  3. شمارهٔ ۱۲۰تو را صباحت ترک و فصاحت عرب است
  4. شمارهٔ ۱۲۱این چه رخسار و چه خط وین چه لب است
  5. شمارهٔ ۱۲۲وادی عشق که جز تشنه در او نایاب است
  6. شمارهٔ ۱۲۳ساقی بیا و باده ده اکنون که فرصت است
  7. شمارهٔ ۱۲۴خطت گرد لب آن مشکین نبات است
  8. شمارهٔ ۱۲۵ابروی خوشت که ماه عید است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.