پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

لاله قدح باده و گل شاهد رعناست

گلبانگ زنان مرغ چمن مطرب گویاست

بخرام سوی باغ که شادی و طرب را

بی سعی تو و من همه اسباب مهیاست

تا گل تتق غنچه ز رخسار گشاده ست

نرگس همه تن چشم شده بهر تماشاست

سبزه کشد از سوزن زنگار گرفته

خاری که شکسته ز دی اندر جگر ماست

بر صورت نرگس بگشا چشم که گویی

پیراهن خورشید عیان عقد ثریاست

یا بر کف سیمین بدنی جام زر است آن

کز هر سویش انگشت چو سیم آمده پیداست

بهر قبسی ز آتش گل شاخ شکوفه

از جیب برون کرده چو موسی ید بیضاست

سرکرده فرو خرقه کبودی ست بنفشه

کز سبزه به زیر قدمش سبز مصلاست

این ابر بهار است که در سایه جودش

پر گوهر در گشته همه دامن صحراست

نی نی غلطم بلکه سراپرده عشرت

شاه از پی بخشش زده بر طارم میناست

جامی که زد از نو رقم این شعر بهاری

از برگ گیاهی چمن مدح شه آراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰تو را صباحت ترک و فصاحت عرب است
  2. شمارهٔ ۱۲۱این چه رخسار و چه خط وین چه لب است
  3. شمارهٔ ۱۲۲وادی عشق که جز تشنه در او نایاب است
  4. شمارهٔ ۱۲۳ساقی بیا و باده ده اکنون که فرصت است
  5. شمارهٔ ۱۲۴خطت گرد لب آن مشکین نبات است
  6. شمارهٔ ۱۲۵ابروی خوشت که ماه عید است
  7. شمارهٔ ۱۲۶تارک درویش تارک فارغ از تاج زر است
  8. شمارهٔ ۱۲۷منشور دولتی که ز عشقم میسر است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.