پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

تو را صباحت ترک و فصاحت عرب است

ملاحتی که میان عجم چنان عجب است

صحیفه ای ست وجود تو پر لطیفه حسن

که از اصول صفات کمال منتخب است

مهت پدر شد و خورشید جد تعالی الله

تو را میان بتان این چه رفعت نسب است

کجا رسد به تو کس چون تو را به هر سر موی

هزار خوبی موروث و لطف مکتسب است

تو آن زلال حیاتی که داده جان از شوق

به وادی طلبت صد هزار تشنه لب است

نه ایم با سگ تو در مقام ترک ادب

اگر چه ترک ادب پیش دوستان ادب است

ز شوق لعل تو صد خم و جام را جامی

ز باده ساخت تهی و هنوز در طلب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲وادی عشق که جز تشنه در او نایاب است
  2. شمارهٔ ۱۲۳ساقی بیا و باده ده اکنون که فرصت است
  3. شمارهٔ ۱۲۴خطت گرد لب آن مشکین نبات است
  4. شمارهٔ ۱۲۵ابروی خوشت که ماه عید است
  5. شمارهٔ ۱۲۶تارک درویش تارک فارغ از تاج زر است
  6. شمارهٔ ۱۲۷منشور دولتی که ز عشقم میسر است
  7. شمارهٔ ۱۲۸یار رفت از دیده لیکن روز و شب در خاطر است
  8. شمارهٔ ۱۲۹بگذر از توبه و تقوی که همه پندار است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.