پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

این چه رخسار و چه خط وین چه لب است

وین چه چشم خوش و خال عجب است

زیر لب نقطه بود رسم چرا

نقطه خال تو بالای لب است

طلب حسن عنایت ز رخت

بنده را غایت حسن طلب است

شکل بالای تو شیرین نخلی ست

که ز نوشین لبت آن را رطب است

بی تو تنها نه شب ماست سیاه

روز ما بین که سیه تر ز شب است

ناید از بی ادبان شیوه عشق

مذهب عشق سراسر ادب است

سگ این در نه کنون شد جامی

عمرها شد که همینش لقب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳ساقی بیا و باده ده اکنون که فرصت است
  2. شمارهٔ ۱۲۴خطت گرد لب آن مشکین نبات است
  3. شمارهٔ ۱۲۵ابروی خوشت که ماه عید است
  4. شمارهٔ ۱۲۶تارک درویش تارک فارغ از تاج زر است
  5. شمارهٔ ۱۲۷منشور دولتی که ز عشقم میسر است
  6. شمارهٔ ۱۲۸یار رفت از دیده لیکن روز و شب در خاطر است
  7. شمارهٔ ۱۲۹بگذر از توبه و تقوی که همه پندار است
  8. شمارهٔ ۱۳۰مرا کار از غم عشق تو زار است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.