پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

ای واضح و الضحی جبینت

واللیل نقاب عنبرینت

طاها ورقی ز داستانت

یاسین علمی بر آستینت

جنت اثری ز فیض مهرت

دوزخ شرری ز تف کینت

اسرار وجود را کماهی

دیده نظر خدای بینت

پیش تو سپهر چون زمین پست

عام همه روی بر زمینت

تو صاحب کان «کنت کنزا»

اعیان رسل قراضه چینت

چون بر تو خدای آفرین گفت

جامی چه سزای آفرینت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶مرا چو قبله نگردد به عیدگه رویت
  2. شمارهٔ ۱۱۷قربان شدن به تیغ جفای تو عید ماست
  3. شمارهٔ ۱۱۸لاله قدح باده و گل شاهد رعناست
  4. شمارهٔ ۱۱۹عاشق تو شهید تیغ بلاست
  5. شمارهٔ ۱۲۰تو را صباحت ترک و فصاحت عرب است
  6. شمارهٔ ۱۲۱این چه رخسار و چه خط وین چه لب است
  7. شمارهٔ ۱۲۲وادی عشق که جز تشنه در او نایاب است
  8. شمارهٔ ۱۲۳ساقی بیا و باده ده اکنون که فرصت است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.