پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

پیرانه سر کشیدم سر در ره سگانت

موی سفید کردم جاروب آستانت

ای از هلال ابرو بر آفتاب تابان

مشکین کمان کشیده من چون کشم کمانت

کم زن گره میان را بر قصد من که ترسم

تاب گره نیارد از نازکی میانت

لعل تو جان و من هم دارم رمیده جانی

بنشین دمی که بادا جانم فدای جانت

سودم جبین به راهت گفتی مجو زیانم

یارب خدا ببخشد صبری برین زیانت

من کیستم که چینم برگی ز گلبن تو

کاشم خلد به سینه خاری ز بوستانت

یک بوسه وعده کردی لعل لبت ضمان شد

خود لطف کن وگرنه بستانم از ضمانت

خوی پاک کن خدا را از رخ که شست ما را

لوح صبوری از دل رخسار خوی چکانت

دشنامی از زبانت باشد مراد جامی

یا از زبان آن کس کو گوید از زبانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴ای واضح و الضحی جبینت
  2. شمارهٔ ۱۱۵صد شاخ گل تازه نشاندم به هوایت
  3. شمارهٔ ۱۱۶مرا چو قبله نگردد به عیدگه رویت
  4. شمارهٔ ۱۱۷قربان شدن به تیغ جفای تو عید ماست
  5. شمارهٔ ۱۱۸لاله قدح باده و گل شاهد رعناست
  6. شمارهٔ ۱۱۹عاشق تو شهید تیغ بلاست
  7. شمارهٔ ۱۲۰تو را صباحت ترک و فصاحت عرب است
  8. شمارهٔ ۱۲۱این چه رخسار و چه خط وین چه لب است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.