پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

می زند مشت به رویم که مبین سوی حبیب

هیچ کس نیست چو من مشتکی از دست رقیب

گر نهد دست به نبض من محرور زند

شعله چون شمع ز تاب تبم انگشت طبیب

هر که را عشق تو آداب خرد بر هم زد

نیست ممکن که مودب شود از پند ادیب

روز آدینه به مقصوره درآ تا خواند

خطبه سلطنت حسن به نام تو خطیب

بر چمن گر گذرد نکهتی از پیرهنت

پر شود دامن و جیب سمن و غنچه ز طیب

هر که با صورت شیرین پسران عشق نباخت

نیست از معنی پیران رهش هیچ نصیب

جامی آن مه به غریبان ننهد گوش مکن

بیش ازین در سخن انگیز خیالات غریب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲دلا به طرف چمن جام خوشگوار طلب
  2. شمارهٔ ۹۳ای در هوای مهر تو ذرات کاینات
  3. شمارهٔ ۹۴ای آفتاب روی تو عکس فروغ ذات
  4. شمارهٔ ۹۵ای صفات تو نهان در تتق وحدت ذات
  5. شمارهٔ ۹۶صلای باده زد پیر خرابات
  6. شمارهٔ ۹۷ای درت کعبه ارباب نجات
  7. شمارهٔ ۹۸بر درت جا کنند اهل نجات
  8. شمارهٔ ۹۹صد خارم از فراق تو در پای دل شکست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.