پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

آفتاب حسن طالع شد چو افکندی نقاب

حسن طالع بین که دیدم آن رخ چون آفتاب

در خیال خط مشکین تو با عارض به هم

دمبدم چشم تر ما می زند نقشی بر آب

خاک آن در زیر سر شبها غنودن دولتی ست

عمر بگذشت و ندیدم هرگز این دولت به خواب

می کند هر دم دل بیهوشم آن لب ها هوس

مست رفت از دست و دارد همچنان ذوق شراب

داغ دل را آه های آتشین باشد نشان

دود روزن می دهد آگاهی از سوز کباب

من که در میخانه با دردی کشان هم خانه ام

خانه ام خواهد شد آخر در سر می چون حباب

گفته جامی نگیرد چون زر خالص رواج

جز به اکسیر قبول طبع شاه کامیاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶ای روی تو اختر جهان تاب
  2. شمارهٔ ۸۷ای تو را قد خوب و ابرو خوب و زلف و چهره خوب
  3. شمارهٔ ۸۸هر صبح کآفتاب رخت سر زند ز جیب
  4. شمارهٔ ۸۹چون نصیب ما نشد وصل حبیب
  5. شمارهٔ ۹۰می زند مشت به رویم که مبین سوی حبیب
  6. شمارهٔ ۹۱دردمندم عاجزم بیمار و تنها و غریب
  7. شمارهٔ ۹۲دلا به طرف چمن جام خوشگوار طلب
  8. شمارهٔ ۹۳ای در هوای مهر تو ذرات کاینات
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.