پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

تا نمودی لب و چه غبغب

دل من در چه است و جان بر لب

شب من روز کن ز طلعت خویش

ای شده روز من ز زلف تو شب

پیش تو آفتاب ناپیداست

روز روشن نهان بود کوکب

رنجه شد خاطرت ز یارب من

من دلخسته چون کنم یارب

پیش لعل تو بر لب جام

لب نهم بین کمال حسن طلب

فال نیکو گرفت هر که بدید

همچو مصحف رخ تو در مکتب

کلک جامی کشید خوان سخن

زد صریرش صلای من یرغب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵هر کجا زد خیمه چون ماه سپهر آن آفتاب
  2. شمارهٔ ۸۶ای روی تو اختر جهان تاب
  3. شمارهٔ ۸۷ای تو را قد خوب و ابرو خوب و زلف و چهره خوب
  4. شمارهٔ ۸۸هر صبح کآفتاب رخت سر زند ز جیب
  5. شمارهٔ ۸۹چون نصیب ما نشد وصل حبیب
  6. شمارهٔ ۹۰می زند مشت به رویم که مبین سوی حبیب
  7. شمارهٔ ۹۱دردمندم عاجزم بیمار و تنها و غریب
  8. شمارهٔ ۹۲دلا به طرف چمن جام خوشگوار طلب
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.