پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

چند ای معلم هر روز تا شب

باشد غزالم محبوس مکتب

شد فرش دیبا از سبزه صحرا

ارسله معنا یرتع و یلعب

تعلیم و آداب او را چه حاجت

او خود ز آغاز آمد مؤدب

هر جا خرامد بهر دعایش

خیزد ز جانها فریاد یارب

در دور لعلش منع از شرابم

ای خواجه دور است از لطف مشرب

دی ترک عشقش مذهب گرفتم

چون دیدم آن رخ گشتم ز مذهب

جامی ازان لب همچون صراحی

دارد درونی از خون لبالب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴آفتاب حسن طالع شد چو افکندی نقاب
  2. شمارهٔ ۸۵هر کجا زد خیمه چون ماه سپهر آن آفتاب
  3. شمارهٔ ۸۶ای روی تو اختر جهان تاب
  4. شمارهٔ ۸۷ای تو را قد خوب و ابرو خوب و زلف و چهره خوب
  5. شمارهٔ ۸۸هر صبح کآفتاب رخت سر زند ز جیب
  6. شمارهٔ ۸۹چون نصیب ما نشد وصل حبیب
  7. شمارهٔ ۹۰می زند مشت به رویم که مبین سوی حبیب
  8. شمارهٔ ۹۱دردمندم عاجزم بیمار و تنها و غریب
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.