پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

روحی فداک ای صنم ابطحی لقب

آشوب ترک و شور عجم فتنه عرب

کس نیست در جهان که ز حسنت عجب نماند

ای در کمال حسن عجب تر ز هر عجب

هر کس نیافت جرعه ای از جام وصل تو

زین بزمگاه تشنه جگر رفت و خشک لب

تا زلف تو شب است و رخت آفتاب چاشت

«واللیل والضحی » است مرا ورد روز و شب

کامی ز لب ببخش که عشاق خسته را

صد خارخار در جگر افتاد ازان رطب

رفتن به سر طریق ادب نیست در رهت

ما عاشقیم و مست نیاید ز ما ادب

دل باد منزل غم و سر خاک مقدمت

کین موجب شرف بود آن مایه طرب

مطلوب جامی از طلبم گفته ای که چیست

مطلوب او همین که دهد جان درین طلب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰به گوش مه رسد آواز یاربم هر شب
  2. شمارهٔ ۸۱به مه من که رساند که من دلشده هر شب
  3. شمارهٔ ۸۲چند ای معلم هر روز تا شب
  4. شمارهٔ ۸۳تا نمودی لب و چه غبغب
  5. شمارهٔ ۸۴آفتاب حسن طالع شد چو افکندی نقاب
  6. شمارهٔ ۸۵هر کجا زد خیمه چون ماه سپهر آن آفتاب
  7. شمارهٔ ۸۶ای روی تو اختر جهان تاب
  8. شمارهٔ ۸۷ای تو را قد خوب و ابرو خوب و زلف و چهره خوب
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.