پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

بدا برق بطحاء و الدمع ساکب

زهی عشق مستولی و شوق غالب

خوش آن برق رخشان که از کوی جانان

درخشد چو بر آسمان نجم ثاقب

نگاری که روبند حوران جنت

غبار دیارش به مسکین ذوایب

دلم سوخت از شوق او گرچه دایم

خیال رخش هست با جان مصاحب

ایا حادی العیس بالله شمر

لقطع الفیافی و طی السباسب

ازان منزل خوش وزان ربع دلکش

کزو نیست یک دم دل خسته غایب

مکن حسبة الله ار می توانی

ازین بیش صرف زمام نجایب

سلام من الله مولی العوارف

سلام من الله معطی المواهب

علی روضة حل فیها حبیب

رفیع المعارج سنی المراتب

ملیحی که جمع است در بزم وصلش

فنون مقاصد صنوب مآرب

فصیحی که درج است در درج لعلش

رموز نوادر نکات غرایب

به اقبال درد و غمش رست جامی

ز میل مرادات و نیل مطالب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱به مه من که رساند که من دلشده هر شب
  2. شمارهٔ ۸۲چند ای معلم هر روز تا شب
  3. شمارهٔ ۸۳تا نمودی لب و چه غبغب
  4. شمارهٔ ۸۴آفتاب حسن طالع شد چو افکندی نقاب
  5. شمارهٔ ۸۵هر کجا زد خیمه چون ماه سپهر آن آفتاب
  6. شمارهٔ ۸۶ای روی تو اختر جهان تاب
  7. شمارهٔ ۸۷ای تو را قد خوب و ابرو خوب و زلف و چهره خوب
  8. شمارهٔ ۸۸هر صبح کآفتاب رخت سر زند ز جیب
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.