پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰

به گوش مه رسد آواز یاربم هر شب

مهی تو نیز به گوش تو می رسد یارب

ز هجر روی تو روزم شب است وین شب را

پدید نیست به غیر از سرشک من کوکب

رخت به چارده سال این جمال و خوبی یافت

کجا رسد به تو ماه فلک به چارده شب

سرم چه لایق فتراک بستن است این بس

که در رهت شود آزرده سم مرکب

کجاست تاب درشتی چنان لطیفی را

به جان خویش که آهسته بر زبان سوی لب

به نبض جستن من ای طبیب دست میار

که آن تنی که تو دیدی گداخت ز آتش تب

بریز بر سر جامی سفال دردی درد

که نیست در خور او جام صاف عیش و طرب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲چند ای معلم هر روز تا شب
  2. شمارهٔ ۸۳تا نمودی لب و چه غبغب
  3. شمارهٔ ۸۴آفتاب حسن طالع شد چو افکندی نقاب
  4. شمارهٔ ۸۵هر کجا زد خیمه چون ماه سپهر آن آفتاب
  5. شمارهٔ ۸۶ای روی تو اختر جهان تاب
  6. شمارهٔ ۸۷ای تو را قد خوب و ابرو خوب و زلف و چهره خوب
  7. شمارهٔ ۸۸هر صبح کآفتاب رخت سر زند ز جیب
  8. شمارهٔ ۸۹چون نصیب ما نشد وصل حبیب
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.