پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

تو را ای نازنین هر سو ز دلها صد سپه بادا

به هر جا بگذری صد جان پاکت خاک ره بادا

همی ترسم شود آزرده آن تن ور نه می گفتم

تو را هر شب درون دیده من خوابگه بادا

ز حکم عقل می بخشد فراغت عشق تو ما را

همیشه عشق تو در کشور دل پادشه بادا

سیه رو خواندیم وان موجب صد سرخرویی شد

سر مویی اگر گویم خطا رویم سیه بادا

طفیل دیگران باشد که یابم لذت تیغت

همیشه خوی تو خونریزی هر بیگنه بادا

کله کج کرده می رانی سمند و خلق می گویند

خدا همواره یار این سوار کج کله بادا

دل جامی که شد بتخانه از مهر بتی چون تو

نه در وی فکر مسجد نه هوای خانقه بادا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷خال و خط جانفزاست اینها
  2. شمارهٔ ۷۸روحی فداک ای صنم ابطحی لقب
  3. شمارهٔ ۷۹بدا برق بطحاء و الدمع ساکب
  4. شمارهٔ ۸۰به گوش مه رسد آواز یاربم هر شب
  5. شمارهٔ ۸۱به مه من که رساند که من دلشده هر شب
  6. شمارهٔ ۸۲چند ای معلم هر روز تا شب
  7. شمارهٔ ۸۳تا نمودی لب و چه غبغب
  8. شمارهٔ ۸۴آفتاب حسن طالع شد چو افکندی نقاب
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.