پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۵

پس از مردن به خاک من گذر کن غمگذار من

ببین صد حرف غم در هر خط از لوح مزار من

به کویت بس که آه آتشین از دل برآوردم

سگت را داغها مانده ست بر جان یادگار من

نبیند کس فروغ مهر را تا حشر اگر ناگه

فتد بر روی روز این سایه شبهای تار من

فرود آید شبی این کلبه غم بر سرم زینسان

که طوفان می کند در گریه چشم اشکبار من

به خاک من چو باد ار بگذری ای جان پس از عمری

برت صد داستان غم فرو ریزد غبار من

خدا را شهسوارا بیش ازین جولان مده توسن

که شد یکبارگی از کف عنان اختیار من

ز عشقت مرد مسکین جامی و نامد تو را در دل

که بود افتاده روزی بیدلی بر رهگذار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۷روزی که می سرشت فلک آب و خاک من
  2. شمارهٔ ۷۴۸نوبهاران که دمد شاخ گلی از گل من
  3. شمارهٔ ۷۴۹زان خط کرام الکاتبین تا خواند حسب حال من
  4. شمارهٔ ۷۵۰با یار کوچ کرده که گوید پیام من
  5. شمارهٔ ۷۵۱ای ز تو کوه کوه غم بر دل مبتلای من
  6. شمارهٔ ۷۵۲ای خاک پای توسنت افزوده آب روی من
  7. شمارهٔ ۷۵۳نگار شوخ چشم تیز خشم تندخوی من
  8. شمارهٔ ۷۵۴کس وصالت چنین نخواست که من
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.