پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۰

با یار کوچ کرده که گوید پیام من

وانجا به جز صبا که رساند سلام من

من کیستم که نامه فرستم به سوی او

در نامه سگانش نویسید نام من

جانم ستد که از لب شیرین عوض دهم

رفت آخر و به گردن خود برد وام من

عمری ز اشک دانه فشاندم ولی چه سود

چون نامد آن کبوتر رحمت به دام من

ای صید پیشه چاره چه سازم خدای را

کان آهوی رمیده شود صید رام من

تا کی به وصل سیم عذاران کنم طمع

صد ره مرا بسوخت طمع های خام من

جامی مگوی کین همه مستی و شور چیست

کز خم عشق پر ترک افتاد جام من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۲ای خاک پای توسنت افزوده آب روی من
  2. شمارهٔ ۷۵۳نگار شوخ چشم تیز خشم تندخوی من
  3. شمارهٔ ۷۵۴کس وصالت چنین نخواست که من
  4. شمارهٔ ۷۵۵ای غمت شادکامی دل من
  5. شمارهٔ ۷۵۶چه کمر بسته ای به کین با من
  6. شمارهٔ ۷۵۷صوفی متاع صومعه رهن شراب کن
  7. شمارهٔ ۷۵۸عاشقان را قوت جان از لعل شکرخند کن
  8. شمارهٔ ۷۵۹پیاده سوی چمن سرو من گذار مکن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.