پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۷

صوفی متاع صومعه رهن شراب کن

پیرانه سر تلافی عهد شباب کن

مستم ز نشئه می عشق پریوشی

بر یاد لعلش از دو سه جامم خراب کن

عیب است لاف عشق جوانان و عهد شیب

موی سفیدم از می گلگون خضاب کن

بدنام و شهر رانده و رسوای عالمیم

ای پارسا ز صحبت ما اجتناب کن

کسب کمال و فضل فضولی ست ای پسر

از عاشقان فضیلت عشق اکتساب کن

معنی یکی ست گرچه صور مختلف فتاد

این نکته را قیاس ز بحر و حباب کن

جامی جناب پیر مغان قبله دعاست

هر چیز کالتماس کنی زان جناب کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۹پیاده سوی چمن سرو من گذار مکن
  2. شمارهٔ ۷۶۰ای دیده بشنو گفت من نظاره آن رو مکن
  3. شمارهٔ ۷۶۱با اسیران ای رقیب آغاز بدخویی مکن
  4. شمارهٔ ۷۶۲بنمای رخ که مطلع صبح صفاست این
  5. شمارهٔ ۷۶۳بیمار غمت را نفس بازپس است این
  6. شمارهٔ ۷۶۴مهی از راه برآمد نه که افزون ز مه است این
  7. شمارهٔ ۷۶۵هر سو مرو جولان کنان چابک سوارا بیش ازین
  8. شمارهٔ ۷۶۶مردم شکارا کین مجو با دوستداران بیش ازین
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.