پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۸

عاشقان را قوت جان از لعل شکرخند کن

سرکشان را پای دل در زلف مشکین بند کن

سوخت جانم در تمنای لب شیرین تو

تلخکامی را به دشنامی ز خود خرسند کن

گر گسست از دست مظلومان عنان تو سنت

رشته جان از تنم برکش بدان پیوند کن

تا به کی فارغ گذشتن از گرفتاران دل

گوشه چشمی به حال ناتوانی چند کن

عکس لب در جام می بنمای و آنگه خوش بنوش

شربت تلخ است آن را چاشنی از قند کن

وعده وصل ار دهی خوش کن به سوگندی دلم

نقد جان بستان ز من کفارت سوگند کن

مرد حاجتمند یک دیدار جامی بر درت

رحمتی بر حال درویشان حاجتمند کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۰ای دیده بشنو گفت من نظاره آن رو مکن
  2. شمارهٔ ۷۶۱با اسیران ای رقیب آغاز بدخویی مکن
  3. شمارهٔ ۷۶۲بنمای رخ که مطلع صبح صفاست این
  4. شمارهٔ ۷۶۳بیمار غمت را نفس بازپس است این
  5. شمارهٔ ۷۶۴مهی از راه برآمد نه که افزون ز مه است این
  6. شمارهٔ ۷۶۵هر سو مرو جولان کنان چابک سوارا بیش ازین
  7. شمارهٔ ۷۶۶مردم شکارا کین مجو با دوستداران بیش ازین
  8. شمارهٔ ۷۶۷این منم یارب ز درد عاشقی زار این چنین
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.