پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۶

مردم شکارا کین مجو با دوستداران بیش ازین

کافر سوارا سرمکش زین خاکساران بیش ازین

آهنگ ناز و کین مکن تاراج عقل و دین مکن

بهر خدا آیین مکن آزار یاران بیش ازین

بر ریش دل مرهم بود داغت منه بهر خدا

داغ غم بی مرهمی بر دلفگاران بیش ازین

گفتی غم و درد تو را هر دم فزایم اندکی

دارند امید از خوی تو امیدواران بیش ازین

بردی نخست از دل قرار آنگه نهفتی رخ ز ما

مپسند آیین جفا با بی قراران بیش ازین

باز ای سوار کج کله بر ما چه می رانی سپه

بگذر که نبود مور را تاب سواران بیش ازین

نعل سمندش جامیا حیف است کآلاید به گل

بر رهگذار او مریز از دیده باران بیش ازین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۸الله الله کیست مست باده ناز این چنین
  2. شمارهٔ ۷۶۹بیا جانا دل پر درد من بین
  3. شمارهٔ ۷۷۰قبای ناز درپوش و نیاز پادشاهان بین
  4. شمارهٔ ۷۷۱طره شبرنگ و جعد مشکسای خویش بین
  5. شمارهٔ ۷۷۲جلوه آن شوخ و جولان سمند او ببین
  6. شمارهٔ ۷۷۳ای به رخسار چو مه چشم و چراغ دگران
  7. شمارهٔ ۷۷۴من و فکر تو چه بینم به جمال دگران
  8. شمارهٔ ۷۷۵دل به جان درمانده وان جان جهان با دیگران
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.