پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۰

قبای ناز درپوش و نیاز پادشاهان بین

کلاه دلبری کج نه شکست کج کلاهان بین

غم شبهای ما خواهی که چون روزت شود روشن

بیا و ناله شبگیر و آه صبحگاهان بین

چو کس را باز نبود در حریم حرمتت باری

سمند ناز بیرون ران و حال دادخواهان بین

ز دود دل سیه شد روی ما شبهای هجر ای مه

زکات حسن را روزی سوی این روسیاهان بین

شب است و بادیه هم راه ناپیدا و هم رهبر

بیا ای کعبه جان محنت گم کرده راهان بین

پناه ار ندهیم در سایه دیوار خود باری

به چشم مرحمت یک بار سوی بی پناهان بین

قدم در کوی عشقش می نهی اول بیا جامی

به تیغ بی نیازی کشته هر سو بی گناهان بین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۲جلوه آن شوخ و جولان سمند او ببین
  2. شمارهٔ ۷۷۳ای به رخسار چو مه چشم و چراغ دگران
  3. شمارهٔ ۷۷۴من و فکر تو چه بینم به جمال دگران
  4. شمارهٔ ۷۷۵دل به جان درمانده وان جان جهان با دیگران
  5. شمارهٔ ۷۷۶هر بامداد کان مه راند سواره بیرون
  6. شمارهٔ ۷۷۷مرو زین چشم تر ای اشک خونین دمبدم بیرون
  7. شمارهٔ ۷۷۸باز ترکش بسته آن ترک سوار آمد برون
  8. شمارهٔ ۷۷۹بازم اندیشه یاری ست که گفتن نتوان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.