پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۵

دل به جان درمانده وان جان جهان با دیگران

من ز پا افتاده وان سرو روان با دیگران

آن که از خود دیدن جولان او رشک آیدم

چون توانم دیدنش جولان کنان با دیگران

التفات او چه خرسندی دهد چون بینمش

چشم ظاهر با خود و لطف نهان با دیگران

ای اجل بستان ز من این جان بی آرام را

تا به کی باشد مرا آرام جان با دیگران

جان به انبازی نشاید وین عجب کان سنگدل

یک زمان با ما نشیند یک زمان با دیگران

با من ار نامهربان شد نیست غم غم زان بود

کش به رغم خویش بینم مهربان با دیگران

جان جامی با خیالش روز و شب در گفت و گوست

جای آن دارد که نگشاید زبان با دیگران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۷مرو زین چشم تر ای اشک خونین دمبدم بیرون
  2. شمارهٔ ۷۷۸باز ترکش بسته آن ترک سوار آمد برون
  3. شمارهٔ ۷۷۹بازم اندیشه یاری ست که گفتن نتوان
  4. شمارهٔ ۷۸۰یافتن پیش تو راهی نتوان
  5. شمارهٔ ۷۸۱ای فلک تا کی دل و جان خرابی سوختن
  6. شمارهٔ ۷۸۲گرچه تنگ آمد دل از فکر محال انگیختن
  7. شمارهٔ ۷۸۳ز نعل مرکب تو بر زمین نشان دیدن
  8. شمارهٔ ۷۸۴مرا تا کی ز کشتن بیم کردن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.