پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۱

ای فلک تا کی دل و جان خرابی سوختن

ذره ای را در فراق آفتابی سوختن

گر شود خورشید رویت را همه عالم حجاب

از دل گرمم به هر آهی حجابی سوختن

صد سلامت بیش گفتم یکره آن لب رنجه کن

چندم آخر در تمنای جوابی سوختن

عشرتی باشد به بزم شمع رخساری چو تو

گه به نازی مردن و گاه از عتابی سوختن

دل به خورشید جهان تابی گرو کن تا به کی

همچو پروانه ز شمع خانه تابی سوختن

از جنون عشقت آمد شیوه ارباب علم

دفتری بر باد دادن یا کتابی سوختن

سوخت جامی را دل و رحمی نکرد آن مست ناز

مست را آخر چه باک است از کبابی سوختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۳ز نعل مرکب تو بر زمین نشان دیدن
  2. شمارهٔ ۷۸۴مرا تا کی ز کشتن بیم کردن
  3. شمارهٔ ۷۸۵برون ران ای سوار شوخ و قلب صد سپه بشکن
  4. شمارهٔ ۷۸۶بیا وز لب لعل جامم بگردان
  5. شمارهٔ ۷۸۷شدم بهر تو خاک راه خوبان
  6. شمارهٔ ۷۸۸هر چند بینی عالمی صید کمند خویشتن
  7. شمارهٔ ۷۸۹آمدم در دل اساس عشق محکم هم چنان
  8. شمارهٔ ۷۹۰چو نای بر دل من تنگ شد فضای جهان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.