پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۴

مرا تا کی ز کشتن بیم کردن

خوشا پیش تو جان تسلیم کردن

معلم چون تو شوخی را ندانست

به جز درس جفا تعلیم کردن

دهانت سر غیب آمد میان نیز

خرد را کی توان تفهیم کردن

گرفت از شش جهت عشق تو خواهد

مرا رسوای هفت اقلیم کردن

سعادتمندی ماه رخت را

جدا باید یکی تقویم کردن

بهای وصل اگر خواهی ز دیده

توان روی زمین پر سیم کردن

مگو جامی کم است از خس درین راه

خسی را تا کی این تعظیم کردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۶بیا وز لب لعل جامم بگردان
  2. شمارهٔ ۷۸۷شدم بهر تو خاک راه خوبان
  3. شمارهٔ ۷۸۸هر چند بینی عالمی صید کمند خویشتن
  4. شمارهٔ ۷۸۹آمدم در دل اساس عشق محکم هم چنان
  5. شمارهٔ ۷۹۰چو نای بر دل من تنگ شد فضای جهان
  6. شمارهٔ ۷۹۱پرده ز رخ برفکن جامه جان چاک کن
  7. شمارهٔ ۷۹۲مگر وزید نسیمی ز سرو سیمبر من
  8. شمارهٔ ۷۹۳تو جان پاکی سر به سر نی آب و خاک ای نازنین
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.