پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۱

پرده ز رخ برفکن جامه جان چاک کن

طرفه کله برشکن تاج سران خاک کن

خار و خس کوی دوست به ز گل است ای رفیق

نخل سر خاک من زان خس و خاشاک کن

در خور صید تو نیست این تن چون موی من

لیک اگر نگسلد رشته فتراک کن

ناله و فریاد من نیست ز سوز جگر

یا دهنم را بدوز یا جگرم چاک کن

بر سر بالینم آ همچو رفیقان دمی

حال دلم بازپرس اشک رخم پاک کن

مردم بی درد را ذوق جفای تو نیست

هر چه کنی بعد ازین بر من غمناک کن

جامی سرگشته را کشته شدن آرزوست

تیغ به خونریزیش غمزه بی باک کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۳تو جان پاکی سر به سر نی آب و خاک ای نازنین
  2. شمارهٔ ۷۹۴با این جمال همدم مستان عشق شو
  3. شمارهٔ ۷۹۵تا خم چرخ کهن باشد و جام مه نو
  4. شمارهٔ ۷۹۶ای به دلم گرفته جا دمبدم از نظر مرو
  5. شمارهٔ ۷۹۷یشهد الله اینما یبدو
  6. شمارهٔ ۷۹۸شبی چون مه نمودی روی نیکو
  7. شمارهٔ ۷۹۹ز هر سو بدانند و رویت نکو
  8. شمارهٔ ۸۰۰دلا کام از لبش با چشم تر جو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.