پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۷

یشهد الله اینما یبدو

انه لا اله الا هو

هست در ذره ای به وحدت خویش

پیش عارف گواه وحدت او

نیست با هیچ یک از اشیا ضد

می نماید به صورت همه رو

فهو ناج کما هو المنجی

و هو راج کما هو المرجو

گر تویی جمله در فضای وجود

هم خود انصاف ده بگو حق کو

در همه اوست پش چشم شهود

چیست پندار هستی من و تو

پاک کن جامی از غبار دویی

لوح خاطر که حق یکی ست نه دو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۹ز هر سو بدانند و رویت نکو
  2. شمارهٔ ۸۰۰دلا کام از لبش با چشم تر جو
  3. شمارهٔ ۸۰۱گر سرم خاک گشت بر در تو
  4. شمارهٔ ۸۰۲چون نیست بخت آنکه من یک دم شوم همراز تو
  5. شمارهٔ ۸۰۳زینسان که خو گرفت دلم با وصال تو
  6. شمارهٔ ۸۰۴شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو
  7. شمارهٔ ۸۰۵روی برتابی ز من هرگه که بینم سوی تو
  8. شمارهٔ ۸۰۶چون به مسجد بینمت ای قبله من روی تو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.