پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۵

تا خم چرخ کهن باشد و جام مه نو

بهر جامی بودم خرقه به خمخانه گرو

صرصر قهر ازل گو بنشان مشعل مهر

بس بود تا ابد ز شمع رخت یک پرتو

هر کس از جلوه گل فهم معانی نکند

شرح آن دفتر ننوشته ز بلبل بشنو

زد مه روی تو خرمن فلک از مزرع خویش

گو به داس مه نو خوشه پروین بدرو

ترک چشم تو اگر هندوی خویشم خواند

درکشم تاج کیانی ز سر کیخسرو

دل بسی در پی مقصود دوید و نرسید

چند روزی تو هم ای اشک درین کوی بدو

جامی این مامن اقبال نه جای من و توست

ختم شد رقعه اخلاص زمین بوس و برو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۷یشهد الله اینما یبدو
  2. شمارهٔ ۷۹۸شبی چون مه نمودی روی نیکو
  3. شمارهٔ ۷۹۹ز هر سو بدانند و رویت نکو
  4. شمارهٔ ۸۰۰دلا کام از لبش با چشم تر جو
  5. شمارهٔ ۸۰۱گر سرم خاک گشت بر در تو
  6. شمارهٔ ۸۰۲چون نیست بخت آنکه من یک دم شوم همراز تو
  7. شمارهٔ ۸۰۳زینسان که خو گرفت دلم با وصال تو
  8. شمارهٔ ۸۰۴شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.