پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۲

مگر وزید نسیمی ز سرو سیمبر من

که باز شعله برآورد آتش جگر من

خجسته باد طلوع تو ای سهیل یمانی

که روز گشت به اقبال طلعتت سحر من

لبم ز سوز نفس سوخت دیده از تف گریه

بسوخت آتش عشق تو جمله خشک و تر من

به گریه گفتم ازین در مرا مران به سر خود

به خنده گفت بر این در میا دگر به سر من

ز دیدن تو که محروم مانده ام نه ز دوری ست

که چون پری ز لطافت نهانی از نظر من

ز اشک و چهره به راه تو سیم و زر بکشیدم

که خاک راه تو بهتر ز وجه سیم و زر من

مکن به علم نظر عیب من که در دل جامی

جز این صفت نبود شیوه دگر هنر من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۴با این جمال همدم مستان عشق شو
  2. شمارهٔ ۷۹۵تا خم چرخ کهن باشد و جام مه نو
  3. شمارهٔ ۷۹۶ای به دلم گرفته جا دمبدم از نظر مرو
  4. شمارهٔ ۷۹۷یشهد الله اینما یبدو
  5. شمارهٔ ۷۹۸شبی چون مه نمودی روی نیکو
  6. شمارهٔ ۷۹۹ز هر سو بدانند و رویت نکو
  7. شمارهٔ ۸۰۰دلا کام از لبش با چشم تر جو
  8. شمارهٔ ۸۰۱گر سرم خاک گشت بر در تو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.