پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۳

تو جان پاکی سر به سر نی آب و خاک ای نازنین

والله ز جان هم پاک تر روحی فداک ای نازنین

پاکان ندیده روی تو دادند جان بر بوی تو

اینک به گرد کوی تو صد جان پاک ای نازنین

رفتی به گلگشت چمن گل دید لطف آن بدن

از شوق آن بر خویشتن زد جامه چاک ای نازنین

گر شد چو لاله پیکرم غرقه به خون غم کی خورم

این بس که بر دل می برم داغت به خاک ای نازنین

دارم ز غم بیماریی بیمار غم را یاریی

گر تو کنی غم خواریی از غم چه باک ای نازنین

با آنکه شد دردم قوی خواهم فغانم نشنوی

ترسم که بهر من شوی اندیشه ناک ای نازنین

جامی که دارد با تو خو هرگز نتابد از تو رو

گر خود نهی بر فرق او تیغ هلاک ای نازنین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۵تا خم چرخ کهن باشد و جام مه نو
  2. شمارهٔ ۷۹۶ای به دلم گرفته جا دمبدم از نظر مرو
  3. شمارهٔ ۷۹۷یشهد الله اینما یبدو
  4. شمارهٔ ۷۹۸شبی چون مه نمودی روی نیکو
  5. شمارهٔ ۷۹۹ز هر سو بدانند و رویت نکو
  6. شمارهٔ ۸۰۰دلا کام از لبش با چشم تر جو
  7. شمارهٔ ۸۰۱گر سرم خاک گشت بر در تو
  8. شمارهٔ ۸۰۲چون نیست بخت آنکه من یک دم شوم همراز تو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.