پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۳

ز نعل مرکب تو بر زمین نشان دیدن

خجسته تر که مه نو بر آسمان دیدن

به شب مهی و به روز آفتاب چهره مپوش

که جز به روی تو مشکل بود جهان دیدن

خوش است دل به ملاقات رهروان درت

چه چیز گمشده را به ز کاروان دیدن

ز بس که سینه به ناخن همی کنم ز غمت

توان ز چاک گریبانم استخوان دیدن

به جست و جوی میانش کمر مبند ای دل

که جز خیال محال است ازان میان دیدن

شدم ز دست چو آن مه عنان کشیده رسید

که راست طاقت آن دست و آن عنان دیدن

چنان ز شوق تو جامی گداخت کز دل او

چو می ز جام خیال لبت توان دیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۵برون ران ای سوار شوخ و قلب صد سپه بشکن
  2. شمارهٔ ۷۸۶بیا وز لب لعل جامم بگردان
  3. شمارهٔ ۷۸۷شدم بهر تو خاک راه خوبان
  4. شمارهٔ ۷۸۸هر چند بینی عالمی صید کمند خویشتن
  5. شمارهٔ ۷۸۹آمدم در دل اساس عشق محکم هم چنان
  6. شمارهٔ ۷۹۰چو نای بر دل من تنگ شد فضای جهان
  7. شمارهٔ ۷۹۱پرده ز رخ برفکن جامه جان چاک کن
  8. شمارهٔ ۷۹۲مگر وزید نسیمی ز سرو سیمبر من
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.