پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۶

هر بامداد کان مه راند سواره بیرون

آید ز شهر خلقی بهر نظاره بیرون

اشکم به خون بدل شد خون هم نماند وین دم

می اوفتد ز دیده دل پاره پاره بیرون

شد آتشین دل من صد پاره و آید اکنون

با دود آه یک یک همچون شراره بیرون

پیش رخت بتان را نبود مجال جلوه

تا آفتاب باشد ناید ستاره بیرون

درد دل حزین را با کوه اگر بگویم

آید صدای ناله از سنگ خاره بیرون

ناچار باشد ای دل بیچارگی کشیدن

زینسان که رفت ما را از دست چاره بیرون

می کرد دی شماره خیل سگان خود را

واحسرتا که جامی بود از شماره بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۸باز ترکش بسته آن ترک سوار آمد برون
  2. شمارهٔ ۷۷۹بازم اندیشه یاری ست که گفتن نتوان
  3. شمارهٔ ۷۸۰یافتن پیش تو راهی نتوان
  4. شمارهٔ ۷۸۱ای فلک تا کی دل و جان خرابی سوختن
  5. شمارهٔ ۷۸۲گرچه تنگ آمد دل از فکر محال انگیختن
  6. شمارهٔ ۷۸۳ز نعل مرکب تو بر زمین نشان دیدن
  7. شمارهٔ ۷۸۴مرا تا کی ز کشتن بیم کردن
  8. شمارهٔ ۷۸۵برون ران ای سوار شوخ و قلب صد سپه بشکن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.