پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۷

مرو زین چشم تر ای اشک خونین دمبدم بیرون

شدم رسوا منه دیگر ز فرمانم قدم بیرون

به روز وصل خواهم چاک دل دوزم ز پیکانت

که ماند شادی و عشرت درون اندوه و غم بیرون

به صحرا وقت گل آن نیست لاله بلکه آتشها

ز خاک داغداران فراقت زد علم بیرون

زدی بر لوح سیم از مشک تر نونی رقم یعنی

نیاید خوشنویسان را چنین حرف از قلم بیرون

نگویم راز آن لب گرچه خوردم خون ازو عمری

بلی ندهد ز خم دردخورده باده نم بیرون

غمت از دل نرفت و رفت جان از تن نبوده ست آن

که می گفتم غمت آید ز دل با جان به هم بیرون

گرفت از تنگنای شهر هستی خاطر جامی

چه بودی گر قدم ننهادی از ملک عدم بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۹بازم اندیشه یاری ست که گفتن نتوان
  2. شمارهٔ ۷۸۰یافتن پیش تو راهی نتوان
  3. شمارهٔ ۷۸۱ای فلک تا کی دل و جان خرابی سوختن
  4. شمارهٔ ۷۸۲گرچه تنگ آمد دل از فکر محال انگیختن
  5. شمارهٔ ۷۸۳ز نعل مرکب تو بر زمین نشان دیدن
  6. شمارهٔ ۷۸۴مرا تا کی ز کشتن بیم کردن
  7. شمارهٔ ۷۸۵برون ران ای سوار شوخ و قلب صد سپه بشکن
  8. شمارهٔ ۷۸۶بیا وز لب لعل جامم بگردان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.