پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۸

باز ترکش بسته آن ترک سوار آمد برون

ای فدایش جان که بر عزم شکار آمد برون

قصد آن دارد که سازد عالمی را صید خویش

ور نه با تیر و کمان بهر چه کار آمد برون

با که می نوشیده یارب دوش کامروز این چنین

چشم خواب آلوده و سر پر خمار آمد برون

گر نمی آید بهار ای عاشق شیدا چه باک

اینک آن گل تازه تر از صد بهار آمد برون

هر که شد روزی به کوی او ز سوز عاشقان

با دل پرخون و چشم اشکبار آمد برون

در دلش نگرفت اگر چه می کند در سنگ جای

ناله و آهی کزین جان فگار آمد برون

دوش می گشتم بر آن در شد به پا خاری مرا

دیده می سودم بر آن چندانکه خار آمد برون

سالها بردم به سر بر خاک آن در منتظر

او برون نامد ولی جان ز انتظار آمد برون

این تن فرسوده جامی خاک بودی کاشکی

بر سر راهی که آن چابک سوار آمد برون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۰یافتن پیش تو راهی نتوان
  2. شمارهٔ ۷۸۱ای فلک تا کی دل و جان خرابی سوختن
  3. شمارهٔ ۷۸۲گرچه تنگ آمد دل از فکر محال انگیختن
  4. شمارهٔ ۷۸۳ز نعل مرکب تو بر زمین نشان دیدن
  5. شمارهٔ ۷۸۴مرا تا کی ز کشتن بیم کردن
  6. شمارهٔ ۷۸۵برون ران ای سوار شوخ و قلب صد سپه بشکن
  7. شمارهٔ ۷۸۶بیا وز لب لعل جامم بگردان
  8. شمارهٔ ۷۸۷شدم بهر تو خاک راه خوبان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.