پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۱

طره شبرنگ و جعد مشکسای خویش بین

در خم هر موی صد دل مبتلای خویش بین

بر لب بام آ شبی هر سو چو من افتاده ای

سر نهاده زیر دیوار سرای خویش بین

برنشان پای تو رخ سوده ام شب تا سحر

از رخم اینک نشان بر خاک پای خویش بین

ز آرزوی یک نظر می میرم ای سلطان حسن

سرکشی از سر بنه سوی گدای خویش بین

برگ گل دیدن ز جیب غنچه گر داری هوس

دامن پیراهن از چاک قبای خویش بین

چند می پرسی کزین گونه چرا بیدل شدی

آینه بردار و شکل دلربای خویش بین

می روی تند و چو جامی صد گرفتار از قفا

آخر ای بی رحم یک بار از قفای خویش بین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۳ای به رخسار چو مه چشم و چراغ دگران
  2. شمارهٔ ۷۷۴من و فکر تو چه بینم به جمال دگران
  3. شمارهٔ ۷۷۵دل به جان درمانده وان جان جهان با دیگران
  4. شمارهٔ ۷۷۶هر بامداد کان مه راند سواره بیرون
  5. شمارهٔ ۷۷۷مرو زین چشم تر ای اشک خونین دمبدم بیرون
  6. شمارهٔ ۷۷۸باز ترکش بسته آن ترک سوار آمد برون
  7. شمارهٔ ۷۷۹بازم اندیشه یاری ست که گفتن نتوان
  8. شمارهٔ ۷۸۰یافتن پیش تو راهی نتوان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.